لسان الملك سپهر
2159
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كان كريما اكرمك ، و ان كان لئيما اسلمك ، لا يحشر الّا معك ، و لا تحشر الّا معه ، و لا تسال الّا عنه و لا تبعث الّا معه . فلا تجعله الّا صالحا ، فانّه ان كان صالحا لم تأنس الّا به و ان كان فاحشا لا تستوحش الّا منه و هو عملك . اى قيس ! عزّت با ذلّت هم آغوش ، و زندگانى با مرگ همدوش مىرود ، همانا از پس دنيا عقبى درآيد و هر چيز به معرض حساب گذرد ، نيكوئيها را پاداش و كردارهاى زشت را كيفر فرا آيد . اى قيس ! ناچار قرينى را با تو در خاك سپارند ، او زنده باشد و تو مرده باشى اگر او نيكو باشد تو را نيك بدارد ، و اگر نه به دست عقاب و نكال سپارد ، محشور نشوى الّا با او ، انگيخته نگردى الّا با او ، و از تو پرسش نكنند جز از او - همانا آن قرين اعمال تو باشد - پس آن را جز صالح مخواه ، چه اگر صالح است آسايش تو در مؤانست با اوست ، و اگر نه تمام وحشت و دهشت از او بينى . چون سخن بدين جا رسيد قيس عرض كرد : يا رسول اللّه اگر اين سخن به نظم شود ما را فخرى باشد ؟ از ميان صحابه مردى كه صلصال نام داشت برخاست و اجازت يافته اين شعر انشاد كرد : تخيّر قرينا من فعالك إنّما * قرين الفتى في القبر ما كان يفعل فلا بدّ للإنسان من أن يعدّه * ليوم ينادى المرء فيه فيقبل فإن كنت مشغولا بشيء فلا تكن * به غير الّذي يرضى به اللّه تشغل فما يصحب الإنسان من بعد بعثه * و من قبله إلّا الّذي كان يعمل ألا إنّما الإنسان ضيف لأهله * يقيم قليلا عندهم ثمّ يرحل خبر رسول خدا با شمعون بن لاوى و حل معضلات مسائل براى او كما فى كتاب تحف العقول عن آل الرّسول يك روز شمعون بن لاوى بن يهودا كه يك تن از زهاد ملّت عيسى بود ، به حضرت رسول آمد ، و مسائل مشكله فراوان بپرسيد و پاسخ پسنده بشنيد ، پس